Tuesday, 27 September , 2022
امروز : سه شنبه, ۵ مهر , ۱۴۰۱ - 28 صفر 1444
شناسه خبر : 4403
  پرینتخانه » اخبار, اخبار منتخب, بهائیت, مقالات تاریخ انتشار : 29 مرداد 1401 - 9:39 |

واکاوی جاسوسی بهائیت برای صهیونیست‌ها

ارتباط بهائیت با برخی کشورها یا روابط جاسوسی آنان با دولت‌های ضداسلامی و ایرانی، موضوعی است که بارها مورد واکاوی قرار گرفته‌است. این مطلب توضیحی برای به‌جا بودنِ حساسیت بر این تشکیلات با توجه به ارتباطِ دوستانه‌ بهائیت و اسرائیل، ارائه می‌شود
واکاوی جاسوسی بهائیت برای صهیونیست‌ها

ارتباط بهائیت با برخی کشورها یا روابط جاسوسی آنان با دولت‌های ضداسلامی و ایرانی، موضوعی است که بارها مورد واکاوی قرار گرفته‌است. این مطلب توضیحی برای به‌جا بودنِ حساسیت بر این تشکیلات با توجه به ارتباطِ دوستانه‌ بهائیت و اسرائیل، ارائه می‌شود.

ارتباط دوستانه‌ بهائیت با اسرائیل و در حقیقت جریان صهیونیسم، ریشه‌ای دارد به قدمت تاریخ تأسیس هر دوی آن‌ها.

اگرچه پس از اشاره به اسرائیل و بهائیت، بلافاصله با جبهه‌گیری بهائیانی مواجه می‌شویم که این ارتباط را صرفاً مکانی(جغرافیایی) دانسته و علت را تصمیم شاه ایران و تبعید می‌دانند، اما همان‌طور که رؤسای جمهور و مقامات رژیم صهیونیستی نیز بارها ابراز کرده‌اند، حقیقت‌ چیز دیگریست.

بعد از ترور ناموفق ناصرالدین شاه توسط بابیان، «حسینعلی نوری» (اولین سرکرده‌ بهائیت که خود را بهاءا… نامید) نیز به‌‌عنوان یکی از عوامل اصلی، دستگیر شد و در حالی که انتظار اشد مجازات را داشت، تنها پس از چهار ماه از زندان آزاد شد؛ آن هم در حالی که دیگر بابیان هم‌دستش عفو نشده و حتی اعدام شدند.

به تأیید تمام منابع، از جمله کتاب خود بهائیان، «تاریخ نبیل زرندی»(۱) حسینعلی، کاملاً مورد حمایت کنسول روسیه بود و همین موجب آزادی وی شد. البته آزادی وی مشروط بر ترک ایران ظرف مدت یک ماه بود. پس تا اینجا مشخص است تمایل اصلی حکومت ایران، اعدام وی بود که به ناچار با تبعید جایگزین شد.

پس از آزادی، به ‌دلیل ارتباط صمیمانه‌ حسینعلی با سفیر روس، از او دعوت شد به روسیه سفر کند، اما شخصاً رفتن به عراق را ترجیح داده و با همراهی مأموری از روسیه برای محافظت کامل از گزند دشمنانش(!) به قلمرو عثمانی وارد شد.

در حقیقت، فساد و آشوب بابیان -که همان بهائیان آینده بودند- کار را به جایی رسانده بود که برای حکومت، رفتنشان به روسیه، عثمانی یا هر جای دیگر تفاوتی نداشت، اما انتخاب حسینعلی نوری با توجه به برنامه‌اش برای آینده، کاملاً آگاهانه بود.

با ورود به عراق، بهائیان عملاً تحت امر حکومت عثمانی درآمدند اما به‌ سبب هرج‌ومرج فراوانشان در عراق، حکومت عثمانی این‌بار حسینعلی نوری و اطرافیانش را از بغداد به استانبول، ادرنه و پس از آن در ۱۸۶۸م به «عکا» تبعید کرد. عکا از شهرهای مهم فلسطین اشغالی و از جمله مناطقی بود که رژیم اشغالگر صهیونیستی، گسترش تصرف خود را با خرید زمین‌هایی از آنجا و «حیفا» (شهر دیگری در نزدیکی عکا) آغاز کرد.

حسینعلی نوری در عکا درگذشت و پسرش «عباس افندی» -که خود را عبدالبهاء نامید- پس از تنش با برادرش بر سر جانشینی که به انشعاباتی انجامید، در نهایت زعامت امور بهائیان را به دست گرفت. هرچند تأسیس دولت نامشروع اسرائیل در سال ۱۹۴۸میلادی یعنی زمان عباس افندی صورت پذیرفت، اما مقدماتش بازمی‌گردد به سال‌ها پیش از آن.

واکاوی جاسوسی بهائیت برای صهیونیست ها

سایه‌هایی از ارتباطات پشت پرده و بعضاً آشکار این فرقه با اشغالگران را می‌توان در مژده حسینعلی نوری به‌ «تجمع و عزت‌یابی یهود در ارض موعود» ملاحظه نمود. پس از او، عباس افندی نیز ارتباطات دوستانه‌ خود را با پایه‌گذاران رژیم صهیونیستی حفظ کرده و سال‌ها پیش از شکل‌گیری اسرائیل، اصطلاحاً پیشگویی‌هایی در این زمینه ارائه داده بود که در ادامه، به نمونه‌هایی از آن اشاره خواهدشد.

«اینجا فلسطین است، اراضى مقدسه است. عنقریب، قوم یهود به این اراضى بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودى و حشمت سلیمانى خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردید ندارد. قوم یهود، عزیز مى‏شود… و تمامى این اراضى بایر، آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع می‌‏شوند و این اراضى، مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت مى‏شود و تردیدى در آن نیست.»(۲)

«روزی آید اسرائیل، نومید در ظل رب‌الجنود در ارض مقدسه سر و سامان یابد و از اقالیم بعیده توجه به صیهون فرمایند. ذلیلان عزیز گردند و مستمندان توانگر شوند…ستایش تو را که اسباب سرور حاصل شد… اسرائیل عنقریب جلیل گردد و این پریشانی به جمع مبدل شود…پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از ارض‌های دور با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند.»(۳)

همان‌طور که این سخنان و مدارک زیادی از دیدارهای پیاپی سران بهائیت با پایه‌گذاران حرکت اشغال‌گرانه صهیونیست نظیر «بن‌زوی»، خاندان «روچیلد» و… گواه آن است(۴)، ارتباط آنان چیزی ورای روابط با تبعیدشدگانی در حاشیه بود، به‌طوری‌که بهائیت در آن روزهای پرتلاطم نفوذ اسرائیل، نقشی میدانی و کاتالیزورگرانه را در راستای مقاصد رژیم صهیونیستی، برعهده داشت. حتی بهائیت در پوششی مسلمان اراضی فلسطینیان را از آن‌ها خریداری می‌کرد. ماجرای اعطای نشان انگلیسی «شوالیه» به عباس افندی در پی خوش‌خدمتی‌ به اشغال‌گران و در نهایت حضور سران صهیونیستی در مراسم تدفین وی نیز بر کسی پوشیده نیست.

«شوقی افندی»، نوه‌ مقطوع‌النسل عباس افندی نیز خودباختگی به‌صهیونیسم را به عنوان میراث پدرانش نیکو داشته و طی نامه‌ای به رئیس کمیته‌ بررسی مسئله‌ فلسطین اذعان داشت: «تنها یهودیان هستند که علاقه‌ آن‌ها نسبت به فلسطین تا اندازه‏اى قابل قیاس با علاقه‌ی بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایاى معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبى و سیاسى آنان بوده است… .»(۵)

وابستگی بهائیت به اسرائیل آنقدر مشهور است که شوقی با اینکه اسلام را کاملاً منسوخ می‌داند، برای پایداری یهود صهیونیستی این‌گونه دعا می‌کند: «الهی اجعل بنی اسرائیل عزیزا و اجمع شملهم فی الارض المقدسه: خداوندا، بنی اسرائیل را عزیز گردان و جماعت آن‌ها را در ارض مقدس [فلسطین] جمع گردان».(۶)

پس از تأسیس دولت نامشروع اسرائیل نیز با وجود اهمیت زیاد اراضی منطقه برای صهیونیست‌ها، بهائیت از تسهیلات و امتیازهای ویژه‌‏اى از جمله معافیت از پرداخت عوارض، گمرک و مالیات در فلسطین برخوردار بود.(۷)

در کنار تمام این تسهیلات، شوقی در نوشته‌ای که در آن علل تأسیس «بیت‌العدل» (بالاترین مرکز تصمیم‌گیری بهائیت) را توضیح می‌دهد، اولین دلیل را «پیدایش ملت مستقل اسرائیل و تأسیس حکومتی از طرف آن ملت»(۸) و اولین وظیفه‌ آن را «ایجاد روابط با اولیای حکومت اسرائیل»(۹) بیان می‌دارد!

هرچند صهیونیست‌های متعصب، هیچ‌گاه به‌ واقع، بهائیت را به‌ عنوان یک دین نپذیرفتند، اما به‌ جهت مطامع مشترک با این تشکیلات، همواره آن را در انظار عمومی ستوده و تا جای ممکن امکانات نشر و توسعه‌ این فرقه را، البته در دیگر کشورها(!) فراهم آوردند.

نهایتاً پس از مرگ شوقی، مرکز اصلی تشکیلات با توجه به منافعی که برای هر دو جریان داشت، در حیفا تشکیل شد. بی‌شک، وقتی رژیم صهیونیستی اجازه احداث این مرکز را در قلب کشورش صادر می‌کند، منفعت زیادی از آن به دست می‌آورد. مخصوصاً که ماحصل اتاق فکر این مرکز، فقط اجازه دارد در کشورهای دیگر پیاده شود و بهائیان که حیاتشان با تبلیغ پیوند خورده، در کشور اسرائیل اجازه سکونت و فعالیت ندارند. اعضای مرکز اصلی نیز، مسافرانی هستند که تنها چند سال ویزای اقامت داشته و بعد از اتمام خدمت باید کشور را ترک کنند.

مدیران و عناصر بهائی فعال در این ساختمان (که مهم‌ترین مرکز اداری تشکیلات بهائیت است)، جدای از کمک‌های مالی به رژیم صهیونیستی که مصداق بارز تقابل با صلح عمومی است، صیانت بهائیان و اداره‌ امور را نیز به عنوان یکی از وظایف اصلی‌شان بر عهده دارند.(۱۰)

صیانت به مفهوم نظارت و جمع‌آوری اطلاعات تمام بهائیان جهان می‌باشد و لازمه آن کسب خبر از زیر مجموعه‌های خود در تمام لایه‌های گوناگون زندگی، اعم از خانوادگی، شغلی، علایق شخصی، موقعیت اجتماعی، وضعیت معیشتی، ارتباطات خانوادگی و… است. نهایتاً تمام این اطلاعات -که به دلیل تعامل با غیربهائیان، بسیار گسترده‌تر از محدوده‌ خود بهائیان است- از طریق سرویس‌های امنیتی موجود در تشکیلات، یعنی مشاورین قاره‌ای، مساعدین و در نهایت اعضای دارالتبلیغ در حیفا، تجمیع شده و در اختیار بیت‌العدل قرار می‌گیرد!

زیرشبکه‌های بهائی ایران نیز، شبکه‌ عظیمی از اطلاعات ایرانیان را به اسرائیل ارسال می‌کنند. نظر به ارتباط تنگاتنگ بهائیان با سران رژیم صهیونیستی و نظارت اسرائیل بر بیت‌العدل به ‌عنوان مرکزی واقع در کشورِ موردِ حکومتش، هیچ ضمانتی برای عدم دسترسی این رژیم به اطلاعات مورد اشاره وجود ندارد؛ اطلاعاتی که حتی در ساده‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین حالت ممکن، نشرشان به‌ هر کشوری جرم محسوب می‌شود، چه رسد که این کشور، متخاصم‌ترین‌ جریان با جمهوری اسلامی ایران باشد. به بیان دیگر، انتقال اطلاعات شهروندان یک کشور به کشوری دیگر، مصداق بارز جاسوسی است، ضمن اینکه اسرائیل با در اختیار داشتن آن‌، نه‌تنها این طیف از جامعه‌ ایران بلکه تمام دوستان، آشنایان، معاشران و نهادهای مرتبط با آن‌ها را نیز رصد می‌کند.

دوباره به رفتار دوگانه‌ اسرائیل نسبت به بهائیت توجه کنید؛ تمام این امکانات به ‌شرط عدم تبلیغ و حتی شهروندی دائم در اسرائیل، فراهم می‌شود: «در مورد خودداری از تبلیغ در کشور اسرائیل، موضوع، بسیار ساده و روشن است… از تبلیغ خودداری نمایید».(۱۱)

مشاهده شد که پیوند بهائیان با کانون‌های بانفوذ یهودی-صهیون، از آغاز شکل‌گیری بهائیت تا به امروز، تداومی پایدار داشته و علیرغم ادعای این فرقه مبنی بر صلح‌طلبی، مقر بهائیت در مرکز ظلم و فتنه‌ شناخته‌شده‌ جهان، یعنی اسرائیل واقع است و بیت‌العدل از بزرگ‌ترین حامیان آن به ‌شمار می‌رود.

مسئله این است که چرا بهائیان در این زمینه حتی به احکام خود هم احترام نگذاشته و با توجه به حساسیت ایرانیان بر اقدامات تبلیغاتی بهائی، همچنان به ‌فعالیت‌های غیرقانونی خود ادامه می‌دهند؟ این امر بنا بر احکام بهائیان در این زمینه که می‌گوید «بر احدی جائز نه که ارتکاب نماید امری را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشند.»(۱۲) یا «احبای الهی را کاری به اختلاف و اتفاق اولیای امور، نه ابداً چنین اذکار را حتی بر زبان نباید برانند.»(۱۳)، هیچ توجیهی ندارد جز اینکه منافع تشکیلات با اسرائیل پیوند خورده و چیزی جدا از پایبندی‌های ایدئولوژیک می‌باشد.

پی‌نوشت:

کتابی در مورد تاریخ بهائیت، نوشته ملا محمد زرندی مورخ بهائی.

مؤید، حبیب، خاطرات حبیب، مؤسسه مطبوعات امری، ۱۱۸بدیع، ص۲۰؛ نیز رک: آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳٫

همان، صص۵۴-۵۳٫

اخبار امری (نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران)، تیر ۱۳۳۳، ش۳، صص۹-۸٫ مؤید، حبیب، همان، ص۲۳۹٫

اخبار امری، آبان ۱۳۲۶، ص۱۳۰؛ بهائی‌نیوز، سپتامبر ۱۹۴۷؛ همچنین رک: نجفی، سیدمحمدباقر، بهائیان، چاپ اول، طهوری، ۱۳۵۷، صص۶۹۸-۶۹۱٫

مؤید، حبیب، همان، ص۲۰٫

اخبار امری، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۵۴۰؛ آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳٫

نشریه آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۳، ش ۳، ص۷٫

همان، ص۷٫

اسمیت، پیتر، “بیت العدل اعظم”، دانشنامه مختصر از دیانت بهائی، آکسفورد: انتشارات پارسیک، ۲۰۰۰، صص ۳۵۰-۳۴۶٫

ترجمه پیام بیت‌العدل ژانویه ۲۰۱۵٫

اشراق خاوری، عبدالحمید، گنجینه حدود و احکام،  ص۳۳۴٫

همان، ص۳۳۵٫

| منبع خبر : صدای حوزه
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.